Pages

من باب ماشین

دیشب ماشین را به گا دادم، من کلاً انسان با شعور و با ادبیم ولی "گا" هیچ جایگزینی ندارد، مجبورم بکارش ببرم تا عمق فاجعه دستتان بیاید. یعنی مایه ی آبروریزیست  این به گا دادن، تصادف کردم، ستون توی پارکینگ مرکزخرید با سرعت ده متر بر ساعت آمد و زاپارات خودش را مالاند به در عقب سمت راننده، در غُر یا قُر شد، رفت تو، الان نمونه ی خوبی برای توضیح آینه های مقعربه بچه های راهنمایی هاست، همچین مقعر و خوش فرم رفته است تو، حالا نه که فک کنید فقط رفته تو، نخیر، رنگ روی بدنه همجو جیگر زلیخا شده، ستون پدر سگ مثلاً قرار بود سفید باشد ولی انقدر ملت بهش مالیده بودن به سیمان خاکستری و میل گردهای  زنگ زده رسیده بود. کلاً پستی بلندی روی ستون آدم را یاد خرمشهر بعد از جنگ میانداخت، خلاصه خراشاند، خراشاندنی دیدنی، دیشب میخواستم همان کف مرکز خرید بنشینم و های های گریه کنم. الان درِ ماشین را که میبینیم از درد عق میزنم، آنقدر زشت و کریه شده که دارم به این فک میکنم کلاً درب عقب را بکنم و جایش پلاستیک و کاغذ کادو بچسبانم و اگر به اینجایم رسید یکهو دیدید همین امروز قبل غروب رفتم ساحل، ماشین پارک کردم تا با جزر و مد بعدی وسط اقیانوس باشد. هزینه های تعمیر ماشین اینجا آدم را به گریه میاندازد، همان هفته اول که گرفتمش شیشه پنجره دیگر پایین نیامد بردمش تعمیر 100 یورو که به نرخ الان 250 تومان است ریختم دور، بعدش یکبار هم فرمان سرکشی کرد و از هیدرولیک خارج شد، بردمش تعمیرگاه، گفت نیگاه میکند و فردا زنگ میزند و مرگش و هزینه را میگوید. فردایش توی اتوبوس بودم، زنگ زد و هزینه را که گفت، تشنج کردم، کف و خون بود که بالا میآمد و فارسی داشتم میگفتم جون مادرت، اینی که تو گفتی نصف قیمت ماشین است، و تا دو روز داشتم به این فکر میکردم کلاً بگویم ماشین را اُراق کند و تکه تکه اش را بگذارم سایت "ای بی" انلاین بفروشمشان ولی خداروشکر قطعه مورد نظر که نصف قیمت ماشین بود  دست دویش را  پیدا کرد و با یک چهارم قیمت ماشین سر و ته اش را هم آورد، بعدش هم دیگر ماشین ادایی نداشت، پسر خوبی بود، فقط هزین بنزینش دو برابر هزینه خورد و خوراک خودم است و الان که درش به گا رفته...

3 نظر:

محمد قوری زاد گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
jeghel گفت...

befroosh agha! hamash dardesare

ژولیده گفت...

کمی بیشتر مراقب باش دانا جان :دی